از نو
دوست ندارم خاطرات ناخوش ثبت بشن برای همین دو پست قبلی حذف شدن.
Business Breakfast
از استرس یک روز کاری دیگه چند دقیقه زودتر از اینکه ساعت زنگ بزنه بیدار می شی. کارهایی که باید انجام بدی رو سریع توی ذهنت مرور می کنی. زنگ ساعت رو خاموش می کنی و آروم رختخواب گرمو ترک می کنی.
توی آشپزخونه سریع همه چیو داری آماده می کنی. ساندویچ برای ناهار خودت و همسرت که موادشو از قبل با وسواس آماده کردی که کالری های لازم و سبزیجات را تامین کنه. تخم مرغهای پخته و آبمیوه و شیر برای صبحانه آقای همسر برای خودت هم کمی Cereal یا پنیر و گردو.
دقیقه ها تند تند دارن می گذرن. دوباره می ری توی اتاق خواب تا همسرت رو با ناز و نوازش بیداز کنی. با عجله جلو آینه کمی آرایش میکنی کرم دور چشم و برمی داری تا هاله های خفیف دور چشمت رو محو کنی. صدای دوش آب قطع می شه و همسرت صدات می زنه تا حوله براش ببری.
.......
داستان همینجا تموم نمی شه. هنوز ساعت ٧:١١ دقیقه صبح اولین روز هفته است.
روی سخن
نوشتن آخرین چیزی بود که بهش فکر می کردم.
نوشتن آخرین گزینه برای من بود چون فکر می کردم قلم خوبی نداشته باشم و همینطور هنوز افکارم کاملا منسجم نیست که بتونم به شیوه مناسب بیانشون کنم. اما به هر حال این کاری هست که شروع کردم و اگر خواننده هام با من یکم همراهی کنند در مسیری هدایتش می کنم که برای هممون قابل استفاده باشه.
و اما روی سخن.
روی سخنم ایجا بیشتر با خانمهای عزیز هست. اشتباه نکنید این یک وبلاگ طرفدار فمینیسم نیست. ولی بیشتر دنبال راهکارهایی می گردم که بتونه موفقیت رو هم در محیط کار و هم زندگی شخصی برای خانمها به ارمغان بیاره.
می دونم که هنوز خانم ها در محیط های کاری با تبعیضات گوناگون روبرو هستند و خانم های شاغل در منزل هم مسئولیت های ریزو درشت را تنهایی بر عهده می گیرن. تجربیات هرچند کوتاه مدت من که هم در ایران و هم خارج از اون چنین شرایطی را گذراندم شاید تلاشی باشه که ما خودمون رو زیر بار مسئولیت ها از یاد نبریم و با بالا بردن سطح رضایتمندیمون از شرایط و تلاش برای بهبود اونها سطح زندگی خود و خانواده ها رو ارتقا ببخشیم.
در این راه همراهی شما عزیزانو تقاضامندم چون افکار من تنها گوشه کوچکی از این وبلاگ را به خودش اختصاص میده و دوست دارم که نظرات شما رو هم اینجا بگنجانم.
البته نظرات آقایان عزیز هم جایگاه ویژه خودشو خواهد داشت.
ممنون که به من فرصت می دید که افکار پراکندم رو اینجا جمع آوری کنم.
A Small Time Crooks
چی شد که اینجوری شد.
آمدم نشستم جلو تلویزیون تا فیلم "A Small time Crooks" از کارگردان مورد علاقم "Woody Allen" را تماشا کنم. اما انگار ذهنم همراهی نمی کرد. مدتها بود که می خواستم ذهنیات یا شاید هم تجربیاتم توی زمینه بخصوصی که بیشتر راجع بهش توضیح خواهم داد را با گروه وسیع تری از هم وطنام (به این دلیل که به زبان فارسی می نویسم) در میون بذارم. از اون جایی که بعد اجتماعی شخصیت من در ارتباطات اونقدر ها قوی نیست تا امروز به مقصودم نرسیدم.
تا اینکه در حین تماشای فیلم (اصلا ربطی به موضوع فیلم نداشت) به این نتیجه رسیدم که ایجاد یک وبلاگ شاید موثر ترین قدم برای رسیدن به این خواسته باشه. لپ تاپو برداشتم و دکمه ای ایجاد وبلاگ را کلیک کردم.